نفاق با اسانس منفعت طلبی
اگر فرمایشات امام خمینی(ره) را در سال 41 مرور کنید، بعد بیاید سخنان ایشان در 57 و نوفل لوشاتو را مطالعه کنید و سپس سخنان گهربارشان را چند وقت قبل فوتشان هم مورد مداقه قراردهید هرگز اختلاف و تغییر رویه و تغییر ماهیتی مشاهده نمی کنید. این شیوه درباره رهبر عزیز انقلاب و بزرگان دیگری مانند شهید مطهری، شهید بهشتی نیز کاملا مشهود هست. دلیلش چیست که انسانی می تواند در طول 50 سال، هزاران ساعت سخنرانی کند اما هیچ تناقض و تغییر رویه ای در کلامش نباشد؟؟؟ پاسخ یک جمله است و آنهم استحکام و ثبات پایه های معرفتی و شناختی اوست.
زمانی که اسلام ناب محمدی(ص) پایه های معرفتی و شناخت اعتقادی شخصیتی مانند حضرت روح الله(ره) را تشکیل دهد، او درباره هرچه که سخن گوید از اخلاق گرفته تا عرفان، از فقه گرفته تا سیاست، از اقتصاد گرفته تا فرهنگ، از مسایل امنیتی گرفته تا سیاست خارجه و ... درباره هرچه که سخن گوید بن مایه همه یکیست، پس تغییر و تناقضی در ان دیده نمی شود. مهم ریشه است، مهم خاکی است که ریشه از آن تغذیه می کند. فرق است بین انکه درخت وجودش ریشه در نگاه توحیدی دارد یا انکه بوته ادراکش ریشه در خاک پلورالیسم داشته باشد.
حال می توان مشکل تغییر مدام برخی رجل سیاسی و مذهبی در شیوه و سبک حیات دینی و سیاسی شان را بهتر فهمید. از این شاخه به آن شاخه، از این مسلک به آن مسلک، تناقضات فراوان و تغییر مسیرهای گسترده برخی اشخاص و گروه های سیاسی و فرهنگی کاملاً نشان می دهد آنها در اعتقادات و ایدئولوژی هایشان ثبات و اصالتی ندارند و مسیر حرکت و بنیان های فکری شان فقط یک جمله است و ان هم اینکه " توباید دنبال منافع خودت باشی و وقتی منافعت را شناختی برای رسیدن به ان تئوری تعریف کن "
این می شود بن مایه اصلی و ساختار بنیادین اشخاص زیادی از سران سیاسی و فرهنگی حاضر در جمهوری اسلامی که البته در همه جناح ها و گروه های سیاسی نیز حاضر هستند. این اشخاص همه یک ویژگی مشترک دارند انهم منفعت طلبی به هر قیمیتی، برایشان دسته و مسلک سیاسی ومذهبی فرقی ندارد، حاضرند برای پُست و مقام و ثروت زیر علم هرکس و ناکس سینه بزنند. گاهی چاپلوسی فردی را بکنند و گاهی او را به زمین بزنند. این گونه از افراد ارتباط شان با مخلوقات فقط بر اساس منافع و لذایذشان تعریف می شود. و یک توجیه المسایل قطورهم دارند که برای هر حرکت متناقض و درست و نادرستشان دلایل و توجیهات مختلف بتراشند. از عهد رسول خدا(ص) تا ظهر عاشورا و از آن زمان تا همین الان از این گونه "اشباه رجال" کم نداشته و نداریم. به راستی چه میزان می شود روی سخنان و شیوه عملکرد این طایفه حساب باز کرد؟
در دوران انقلاب اسلامی نیز از این طایفه افراد منفعت طلب کم نداشته ایم که سابقاً باید در طیف های مختلف جای می گرفتند لیکن الان همه در یک قالب و تحت عنوان "تکنوکرات" تعریف شده و جای میگیرند. تکنوکرات ها فقط در کارگزاران سازندگی نیستند؛ در میان اصلاح طلبان و اصول گرایان هم الا ماشاالله داریم اشخاصی که اصولشان و بنیان فکری شان منفعت طلبی است.
اما اکنون نسلی از جوانان دهه 70 و 80 پا به عرصه گذاشته اند که بدون شناخت از گذشته افراد انتظار انجام معجزه و ثبات قدم بر گفته هایشان دارند. طیف بی تجربه و تازه از راه رسیده ای که گمان می کنند می شود روی سخن کسانی که بن مایه های قوی دینی و انقلابی ندارند حسابی باز کرد
این روزها طیف گسترده ای از جوانان دهه 70 که هیچ شناختی از جریانات سیاسی ایران نداشته و فقط از زمانی که خود را شناخته اند دولتی بنام دولت اصول گرای احمدی نژاد را دیده اند و بر اساس مطالب شبکه های اجتماعی و فوبیای ایجاد شده از این جریان که ناشی از القائات رقبا بوده است، تصمیم گرفته اند به جریان مقابل اصول گرایی اقبال نشان بدهند؛ وجود دارند که حالا از دولت منتخبشان، بر اساس شعارهایش انتظاراتی دارند، لیکن نمی دانند این جریان، براساس منفعت شیوه اش را تعریف می کند نه بر اساس گفته هایش. آن زمان منفعت در آن بود که شعارهای زیبا داده شود و امروز منفعت در این است که گونه ای دیگر عمل شود؛ پس انتظار وفاداری به آرمان های نانوشته یک جریان انتظاری عبث و بیهوده است.
برای آشنایی با این جریان قسمتی از تاریخ سیاسی اصلاحات را مرور می کنیم که جوان امروز بداند شعارهای زیبا و ترساندن مردم از جریان رقیب ریشه در تاریخ این جریان دارد و انها همیشه با همین شیوه رای گرفته اند و لیکن نتیجه اش چیزی جز بروز بحران های امنیتی،اقتصادی،فرهنگ و اجتماعی برای میهن عزیز نبوده است.
1- شورای شهر اول تهران:
اولین انتخابات شورای شهر در تاریخ 1377.12.7 به وسیله دولت اصلاحات انجام شد. نتیجه این انتخابات در شهر تهران خیره کننده اما قابل پیش بینی بود، براساس رای مردم، همه اعضا اولین شورای شهر تهران که شامل 15 نفر می شدند از اصلاح طلبان بودند و شورا مطلقاً در اختیار انان قرار گرفت، در این بین جبهه مشارکت با 9 عضو و کارگزاران با 6 عضو اکثریت و اقلیت شورا شدند. اسامی راه یافته گان به شورای شهر اول تهران و سه تن از علی البدلان که بعدها با استعفای سه نفر وارد شورا شدند به شرح ذیل است:
ابراهیم اصغرزاده؛ عبداله نوری، محمدعطریانفر، سعید حجاریان، جمیله کدیور، سیدمحمودعلیزاده طباطبایی، غلامرضا فروزش، عباس دوزدوزانی، محمدغرضی، فاطمه جلائی پو، محمدحسین حقیقی، احمد حکیمی پور، مرتضی لطفی، صدیقه وسمی، رحمت اله خسروی، محمدحسین درودیان
جالب است در این شورا با حال آنکه اصلاح طلبان رای بیشتری داشتند اما حرف آخر را عبداله نوری، عضو ارشد کارگزاران و از نزدیکان هاشمی می زد. این شورای مثلا یک دست از روز اول جنگ و دعوایشان شروع شد و حال انکه مردم انتظار داشتند این جمع یک دست و مثلا هم فکر کاری برای مردم انجام دهند. لیکن هر روز یک دعوا و درگیری داشتند تا در نهایت 1381.10.24 این شورا توسط خود دولت اصلاحات و موسوی لاری وزیر دولت اصلاحات منحل شد. جالب است بدانید مثل همین امروز که شورای شهر تهران یک دست اصلاح طلب است، انروز هم دعوای اصلی سر انتخاب شهردار بود و در نهایت هم فقط گزینه کارگزاران رای می آورد و اصلاح طلبان مانند مترسک کناری نشسته بودند. بالاخره در پایان سال 81 مجدداً انتخابات شورای شهر برگزار شد و در این انتخابات که با استقبال کمی از طرف مردم تهران مواجه شد و در حالی که مجلس ششم اصلاح طلب هر فردی با هر سابقه ای حتی اعضا نهضت آزادی و جبهه ملی را تایید صلاحیت کرده بود، شورای شهر تهران یک دست از اصولگرایان شد. جزییات بیشتری از این ماجرا را اینجا بخوانید
2- مجلس ششم:
پس از انکه اصلاح طلبان توانستند در دوم خرداد 76 دولت را با رای مردم در اختیار بگیرند و در اسفند 77 نیز توانستند شوراهای شهر و روستا را در اکثر مناطق کشور از آن خود کنند، این بار در اسفند 78 بود که توانستند به طور مطلق اکثریت مجلس شورای اسلامی را در دست گیرند و مجلس ششم نیز تحت مدیریت جریان اصلاح طلب قرار گرفت. مجلسی که از همان اول با تخلفات گسترده روی کار امد و شورای نگهبان به عنوان ناظر، این انتخابات خصوصاً در حوزه تهران را باطل اعلام کرد، البته رهبر انقلاب حکم حکومتی صادر فرموده و دستور دادند بازشماری آرا متوقف و کلیه صندوق های بازشماری شده که آرای آن پس از بازشماری تغییر کرده ابطال گردد و نتیجه پس از ابطال صندوق های بازشماری شده هرچه بود اعلام شود. به عنوان مثال دکتر حداد عادل در صندوقی که خود و خانواده اش رای داده بودند رایی نداشت و این انتخابات پر تخلف که بعدها عواملش با اثبات تخلفاتشان دادگاهی و زندان شدند به دست افرادی مانند مصطفی تاجزاده انجام شد که فتنه گر معلوم الحالی است و تا کنون از هیچ اقدامی جهت براندازی نظام اسلامی مضایقه نکرده است. در هر صورت مجلس ششم در اردیبهشت 79 تشکیل شد و از همان ابتدا بنای کار خود را به ایفای نقش اپوزیسیون در نظام اسلامی گذاشت. روزی در این مجلس نماینده ای از اصلاح طلبان علیه فعالیت های هسته ای بیانیه ای خواند که مهدی کروبی رییس مجلس ششم با عصبانیت گفت این بیانیه شما را دیشب رادیو اسرائیل هم می خواند. مجلس پر حاشیه ای که در کارنامه خود طرح جنجالی قانون مطبوعات را داشت، طرحی که با حکم حکومتی رهبر انقلاب لغو شد و نتیجه ان توهین های عجیب اصلاح طلبان به رهبر انقلاب و نظارت استصوابی ولایت فقیه بود. نامه 127 نفر از نمایندگان مجلس ششم به رهبر انقلاب و دعوت ایشان به خوردن جام زهر ارتباط با امریکا، استعفا نمایندگان در حالی که رهبر انقلاب این استعفا را حرام شرعی اعلام کرده بودند، از جمله اقدامات گسترده مجلس ششم جهت بحران آفرینی در ایران بود. اقتصاد مملکت به دست امثال شهرام جزایری ها افتاده بود و قراردادهای ظالمانه ای مانند کرسنت در همین زمان ها بسته شده بود، از صحن مجلس جمهوری اسلامی با کنگره امریکا تماس تلفنی گرفته می شود و اعلام وفاداری می شد. طیف زیادی از نمایندگان اصلاح طلب انروز مجلس ششم، امروز در خارج مرزها به ضد انقلاب و اپوزیسیون نظام تبدیل شده اند. اخرین اقدام نمایندگان مجلس ششم تحصن انها بود که با بی اعتنایی عجیب مردم مواجه شد و بالاخره مردم در مجلس هفتم به طور قاطع یک نه بزرگ به اصلاحات گفتند و اصلاح طلبان به بهانه اعتراض به شورای نگهبان و عدم تایید صلاحیت نمایندگانی که در مجلس ششم از هیچ اقدامی علیه امنیت ملی کوتاهی نکرده بودند انتخابات را تحریم کردند. برای اطلاع بیشتر از فجایع مجلس ششم اینجا کلیک کنید. (پس از باز شدن صفحه روی لینک انتهای صفحه کلیک کرده و بعد از دانلود نسخه پی دی اف نشریه صفحه آخر انرا مطالعه کنید)
3- نتیجه گیری:
دو جریان فوق فقط یکی از صدها مورد فجایعی است که اصلاح طلبان در حق این مردم روا داشته اند. جالب است بدانید در جریان انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری هفتم که اصلاح طلبان رای اوردند بیشترین توهین ها و فحاشی ها توسط همین اصلاح طلبان به مرحوم هاشمی رفسنجانی شد. آنقدرعلیه او سیاه نمایی و لجن پراکنی کردند که در تاریخ ایران سابقه نداشت. اگر ذره ای از فحاشی های اصلاح طلبان علیه هاشمی دردهه 70 را می دانستید هرگز به سخنان احمدی نژاد در نقد هاشمی نمی گفتید توهین. بهتر است فقط چند صفحه از کتاب عالیجناب سرخپوش نوشته اکبر گنجی که تحت حمایت جدی دولت اقای خاتمی چاپ شد را بخوانید.
اینجا یک سوال مطرح است؟؟؟
چرا جریان اصلاح طلبانی که از هیچ توهین و رفتار ضد هاشمی در دهه 70 فروگذار نکردند امروز اینچنین زیر علم او سینه می زنند و او را اول مظلوم انقلاب می دانند؟؟؟ پاسخ در ابتدای مقاله گفته شد. زیرا آن روز منفعت و حیات اصلاحات در فحاشی به هاشمی بود و امروز در دفاع از او
چرا جریانی که در دولت اول خاتمی هر توهینی توانست به مقدسات کرد و حتی اصغرزاده خواستار راهپیمایی علیه خدا شد و مسئله عصمت اهل بیت(ع) و غیبت امام زمان(عج) و مسئله شهادت طلبی و قیام سیدالشهدا(ع) همه را به سخره گرفتند و برابر خشونت طلب دانستند به ناگاه در برابر سخنان احمدی نژاد موضع دفاع از دین و امام زمان(عج) را گرفتند و گفتند احمدی نژاد اعتقاد به منجی را نزد مردم خراب کرده است؟ چرا؟؟؟ پاسخ مشخص است چون ان زمان نفعشان در توهین به دین بود و اکنون در دفاع از دین
چرا آن روزها از بیان هیچ توهینی به رهبر انقلاب ابا نمی کردند و ولایت فقیه را چه در سال 78 و چه 88 با دیکتاتوری یکی می کردند و علیه اش شعار می دادند و کاری کردند در هر دو فتنه 78 و 88 رهبر انقلاب آروزی شهادت و رفتن از بین ما کنند ولی زمانی که احمدی نژاد بر خلاف سخن رهبری اقدام به کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری سال 96 کرد، علم حمایت از رهبری بلند کردند و احمدی نژاد را مخالف ولایت فقیه نامیدند؟؟؟ چرا تذکرات مدام رهبری به مذاکره کنندگان درباره عدم اعتماد به آمریکا را سانسور می کردند اما اندک دفاع ایشان از مذاکره کنندگان را بزرگ جلوه می دهند؟ چرا؟؟؟ زیرا منافع انها هر روز یک رفتار را اقتضا می کند...!!!
چرا اصلاح طلبانی که در مجلس هفتم و هشتم انتخابات را تحریم می کردند این روزها دعوت به شرکت در انتخابات با همه وجود می کنند؟ چرا اصلاح طلبانی که در ریاست جمهوری نهم در برابر هاشمی امثال معین و مهرعلیزاده و کروبی را علم کردند حالا اینچنین سنگ هاشمی را به سینه می زنند؟؟؟ پاسخ یکی است و ان اینکه منافعشان امروز این را می خواهد
سخن نهایی:
بله این اصلاح طلبان هستند. البته از این نوع رفتارهای منفعت طلبانه در بین جماعت به ظاهر اصول گرا اما در باطن غیر انقلابی هم، کم نیست، لیکن میخواهم بگویم آنکه ریشه های اعتقادیش محکم نباشد و رفتارهایش پشتوانه دینی مستحکمی نداشته باشد و التزامی به رعایت تقوای واقعی در خود نبیند، لاجرم گرفتار منفعت طلبی و پس از ان دروغ و تهمت خواهد شد که صد البته پشت سر چنین جماعتی حرکت کردن جز رفتن در مسیر سقوط چیز دیگری نخواهد بود. باید به دنبال راه تازه ای بود و این راه چیزی نیست جز مسیر انقلابی گری که علمدارش اکنون سیدالقائد امام خامنه ای است.